عنصر تعقل در هنر
عنصر تعقل در هنر
منظورازداخل کردن عنصر تعقل در هنرعبارت است ازحق به کاربردن قوه عاقله به عنوان یکی ازپایه های اساسی هنر.
این تعبیردرستی نیست که فقط باابرازاحساسات می توان اثر هنری آفریدوتعقل،وتفکردراین زمینه نقش چندان مهمی ندارد در حالی که عمل سازنده یاخلق اثربصری با تعابیر ذهنی واحساسی هنرمندآمیخته است ونمی شود ارزش واهمیت تفکروهوشمندی آن رانسبت به ایحادوفهم تصویربه یکباره کنارگذاشت .باتوجه به اینکه همه هنرها کمال خودراازیک زیبایی آرمانی می گیرندبنابراین هم عواطف واحساسات سازمان یافته نقاش می تواند ماده اولیه هنرباشدوهم تصورات عقلانی .
ذهنیت ما درک می کندودرنهایت عامل آفریننده اثرهنری احساسات درونی ماست،درتمام هنرهاتصورات یا عواطف نقطه شروع می باشدکه بااستفاده ازتفکربه سازمان یافتکی کامل میرسد ومبدل به اثرهنری می شود.
ازآنجاکه دریافت درونی هنرمندنقش بسیار مهمی درخلق اثرهنری دارنداندیشه وتفکرات نیزبه همان اندازه حائزاهمیت می باشدواین دودرترکیب بایکدیگرهوشمندای ایجاد می کنندکه کارآن انجام محاسبات نیست بلکه فکرکردن و حس کردن است و چنین هوشمندای است که باعث خلاقیت درآثارهنری می شودوموردتوجه قرار دادن یکی به قیمت نادیده گرفتن دیگری موجب بی ارزش شدن اثر هنری می شود علت این امرعدم درک یگانگی آنهاست و برای خلق چنین یکانگی لازم است تعادلی میان آن دوایجادکنیم.
به گفته لئون تولستوی:عمل هنراین نیست که احساسی رانقل کندبه طوری که دیگران نیز همان احساس را تجربه کنند این فقط عمل خام اقسام هنراست بلکه عمل حقیقی هنرعبارت است از بیان احساس و ایجاد تفاهم و انتقال اندیشه و این همان نکته ای است که ابتدا یونانیان آن را به خوبی دریافته بودند.
ما با اثر هنری وقتی تماس پیدا می کنیم که سرشار از بارهای عاطفی وادراکی باشد مادر اثر هنری بزرگی وقدرت انگیزش این عواطف را بررسی می کنیم.
هنرمدرن نیز خود متاثراز تفکرمی باشد که موجب سنت شکنی وآزادشدن هنرمندان از محدود یتها ی کلاسیکی می با شدمثلاایدآلیست که خودیک مبنای عقلی وبیشتربرای کسانی است که مزاجشان با تعقل متمایزاست وهنرمندانی که به این سبک روی می آورند احساسات خودرا به نحوی اساسا تعقلی سازمان میدهند که این خود عالیترین نمونه هنراست. یادر دوره رنسانس کیفیتی که هنرمندان رنسانس مانند اوچلو،آندره،دل کاستانیو،دلافرانجسکا را از دیگران متمایز می سازد عبارت است ازاستعمال آگاهانه وسایلی که دراختیاردارند یعنی آنها هنرمندانی نبودند که بطورناخوداگاه وبه حکم احساسات خود اثر بیافرینند بلکه بطور آگاهانه واز روی عمد وبر اساس یک نقشه عقلانی که از پیش در نظر داشتند کار می کردند ونحوه درکشان باهم تفاوت عمیق داشت.
حتی درعصرجدیدتمایل اصلی هنرجدیدبه رغم پاره ای افراطهای اکسپرسیونیستی در جهت داخل کردن عنصرتعقل در هنر موجب شده که بر خلاف انتظار اکثر منتقدان هنر بصورت مدرن تر وانتزاعی تر ادامه داشته باشد .
موسی میرزایی
کتابفروشی دانشجو - میرزایی